روحم گندیده است ! نه اینکه بگندد ،
گــــنـــــد زدند به روحم ! همین ..
روحم گندیده است ! نه اینکه بگندد ،
گــــنـــــد زدند به روحم ! همین ..
سواد داری ک نوشتم ب کسی ربطی نداره ک چی می نویسم!!!!
حداقل 1 آدرس میذاشتی!!!
- حال این روز های یک عدد من !
ابتدای بلوار ارم !
خورشید هیچ گاه طلوع نخواهد کرد !
نه ناله های مجید خراطها
نه ضجه های علی بیاتی
نه خواندن ِ کس ِ شعر های شعرای عزیز
نه تلخی ِ سیگار و سرگیجه هاش
نه فیس بوک تخمی
نه این بلاگفا ک شده جنده خونه برا تجمع یه مشت اشغال ِ کثیف
نه
نه
نه
هیچی ارومم نمیکنه !
وسط شهر قدم بزنم ! و چشم انتظار یه مشت هرزه ک تجاوز کنن بهم !
و حس انتقام از زیبارویان ِ شهر !
و زندگی تنها از گا یی دن سیر نمیشود . !
حتی سر کلاس ِ ادبیات و زبان ِ پارسی هم ،
سرم را میگذاشتم روی ِ دستی ِ فلزی صندلی های پوکیده و پوسیده .
و هیچ گاه به حرف های معلمی که خودش از قشر محروم جامعه بود
اما خودش را سرشکسته نشان نمیداد، توجهی نمیکردم !
بر اساس تصورات مغز کوچکشان هر چه میتوانستند نثارم کردند.
عده ای هذیاناتم را به نام خودشان ثبت کردند !
و تعریف و تمجیدات یک مشت گوسفـــند به دنبالش !
چند روز دیگر بیستمین سال این زندگی متلاشی به اتمام میرسد ،
در این مدت حتی یک کتاب ادبی هم نشخوار نکرده ام !
به گزافه گویی های یک عده در نقاب روشنفکر ، در همین بلاگفا حسادتم میشد !
به سبک نوشتنشان !
تا اینکه یک روز به صورت کاملا اتفاقی با کتاب " زنده به گور " صادق هدایت اخت شدم !
یک نوع سنخیت عجیبی میان متن هایی که خوانده بودم و قلم صادق هدایت ، چشمم را کر میکرد ..!!!
ادکلن ، پاریس ، سیگار ، تب ، رقص ِ تانگو ، لایت ، سینما ، و ....!
اینکه دنیای من به طرز احمقانه ای ، بازیچه ی دستهای کسی شد که لمس گرمای دستهایش آرزوست ...!
خودم هم نمیدانم چه بر سرم آمد که ، از کلاس های طراحی دوره راهنمایی فرار کردم
و خودم را بی مهابا در آغوش ِ طراحی دیجیتال رها کردم. . !
اینکه عده ای مغزشان را با معادلات سرسخت ریاضیات پر کردند و به آنچه میخواستند هم رسیدند ..
و من کماکان ،اسیرِ تکرار و تکرار و تکرار !
« این هم یک نوع ناخوشی است ! »
ناشی از یک ذهن بیمار ! یک مغز تب دار !
گاهی از همین نوشتن هم سیر میشوم
ولی راه دیگری نیست برای خالی کردین دلی که لجن زار ِغم و اندوه شده است !
که ناخواسته وارد این مسیر شدم و اکنون باید با پاهای تاول زده
و برهنه ، این سوز و سردی را بی رغمانه به جان بخرم..!
گاهی یک دلقک ، در پیچ و تاب افکار بریده بریده اش ، بجای لوده بازی ،
روی ریسمانی باریک ، خودش را میخورد و میخورد ، و مخاطب فقط میخندد که میخندد ... !
دلقکی ک موقع خنده های شیک و مارک دار (!) ، گریه بیخ گلویش را میگیرد !
یه روز که سر کلاس علوم نشسته بودم تغریبا آخرای زنگ بود که دیگه معلمه هم
داشت تند تند درس میداد که تمومش کنه بعد اومد بگه جاندار زنده گفت:
زاندار ج***
من:((((((((((:.
ینی از شدت خنده داشتم میترکیدم ولی دیدم معلم خـعلی جدی داره درس میده و
همکلاسیام هم جلو خودشونو میگیرن منم نمیخندیدم هی میزو
فــــــــشاررررررررررررررررررر میدادم که خندم نگیره اما ای دل قافل...یهو
ترکیدم:
پووووووووووففففففففففففف
همه ی کلاس رف رو هواااا....معلم با خنده گف:ببببتتتترکی...یه دیقه صبر
میکردی خوووو و منم فقط میخندیدم ینی اونروز انقد خندیدیم که دلمون درد گرف
ینیااااااااا
"... از یه جایی به بعد . . . فقط یه حس داری ،
حس بی تفاوتی ،
نه از دوست داشتن ها خوشحال میشی و نه از دوست نداشتن ها ناراحت ..."
حسابي سر به سر رفيقم گذاشتم.با يه عصبانيت خاصي برگشت و گفت:يه بار ديگه از اين كارا كني ميشه دو بار.اونقد جدي گفت كه يه لحظه هنگ كردم.رفيقه با حاله ما داريم
گاهى دلم میخواهد دمپایى هایم راجابه جابپوشم.تاببینم هنوزکسى حواسش به من هست یانه...
Normal
0
false
false
false
false
EN-US
X-NONE
FA
MicrosoftInternetExplorer4
بدم میاد از
دخترای سیگاری
زنای هرجایی
پسرای عملی
مردای چش هیز
حاجی دنیا پرست
دماغای چسب زده
پوستای سولاریوم رفته
ذرت مکزیکی حال به هم زن
چاقاله بادوم بیمزه
لهجه لوس امروزی ( عجقم - دوکس - عسیسم - ...)
آب شنگولی نجسی
مجریای کوکی تلویزیون
سیاست بی پدر مادر
آرایش غلیظ بوقلمونی
خواننده هایی که از پر و پاچه یار می خونن
بازم هست ولی دیگه کشش تصور این همه مورد منفی رو ندارم.......
+ می دونم اینام از من بدشون میادخدا را دوست بدار
حداقلش اينه كه يكى رو دوست دارى كه
روزى بهش مى رسى...
می خوام خواننده بشم اما دوست ندارم روی کلاغای دم سیاهو سفید کنم واسه همین بی خیال می شم
می خوام رئیس جمهور بشم اما تعداد دروغ هایی که می تونم ظرف 24 ساعت بگم کمتر از 6 هزارتاس و به حد نساب لازم نمیرسم واسه همین بی خیال می شم
می خوام بازیگر بشم اما چشمامو بدون عینک آفتابی بیشتر دوس دارم ! واسه همین بی خیال می شم
می خوام مخترع بشم اما این ادیسون نا رفیق قبل از من برقو اختراع کرد منم به کمتر از این اختراع راضی نمیشم واسه همین بی خیال می شم
می خوام رتبه یک المپیاد جهانی ریاضی بشم اما عرق به وطن اجازه نمیده بعد مغز شدن فرار کنم واسه همین بی خیال می شم
می خوام یه توک پا برم اورست یه پرچم بچپونم رو قله اما قبل من یه 2هزار نفری رفتن منم تو کار جنس مستعمل نیستم واسه همین بی خیال می شم
می خوام یه ماشین فراری کوپه بخرم قیمتش یه 800 میلیون ناقابل بیشتر نیس اما موندم زردشو بخرم یا قرمزشو واسه همین بی خیال می شم
می خوام دلمو به دریا بزنم بهش بگم دوست دارم اما می دونم بعدش می گه برو گم شو عوضی آشغال بی شعور واسه همین بی خیال می شم
می خوام یه خط دیگه بنویسم اما می دونم باز تهش می نویسم " واسه همین بی خیال می شم " پسواسه همین بی خیال می شم
من اگه خدا بودم کاری می کردم بچه ها هرگز بزرگ نشن و دنیای زیبای بچگی رو با دنیای زشت بزرگ ترها عوض نکنن !
من اگه خدا بودم واسه هر درسی یه شکلات می ساختم تا شب امتحان بچه ها بخورن همه مطالبو از بر بشن و بهترین روزهای زندگیشون با درس خوندن حروم نکنن !
من اگه خدا بودم دماغ همه رو ور می داشتم به جاش دوتا سوراخ میزاشتم تا مخلوقات خود شیفته اینقدر دست تو کار من نبرن و صبح تا شب عمل زیبایی نکنن!
من اگه خدا بودم سربازی رو واسه دخترا اجباری می کردم تا اینقدر به کله کچل پسرا نخندن !
من اگه خدا بودم واسه هر دختری یه شوهر بابا ننه دار جور می کردم تا مجبور نشن برن دانشگاه تا مقطع PHD درس بخونن از اون ور بیان با یه پسر دیپلم هیچی ندار ازدواج کنن !
من اگه خدا بودم توانی به مردا واسه نه گفتن در برابر خواسته های زنها عطا می کردم تا اینقدر به مردا نگن زی زی !
من اگه خدا بودم مثل ریگ بیابون واسه هر پسری به تعداد تاریخ تولد میلادی عیال آیندش سکه ضرب می کردم تا مشکل پرداخت مهریه و حبس تو زندان بعد عقد نداشته باشن !
من اگه خدا بودم
روزهای جمعه تا چهار شنبه رو از تقویم حذف می کردم بجاش پنج شنبه می کاشتم
تا ملت همیشه فکر کنن فردا جمعس و بزنن برن جاده شمال تریپ ددر !
من اگه خدا بودمکشتی کریستوف کلمپ رو میفرستادم ور دل کوسه ها تا آمریکا کشف نشه پول اون یهودی رو هم که فلسطین رو خرید میدادم بز بخوره ! اونوقت وای میسادم ببینم ایرانیا 22 بهمن چه شعاری می خوان بدن ؟ احتمالا مرگ بر افغانستان !مرگ بر فلسطین! مرگ بر آنگولا !
من اگه خدا بودم
وقتمو با این آدمای الدنگ نا شکر که هر کارخوبی براشون می کنی میگن خودمون
کردیم خدا نبود و هر اتفاق بدی براشون میفته می گن ما نبودیم خدا بود تلف
نمی کردم و می رفتم پی عشق و حال خودم
من اگه خدا بودم جستجوی کلمات س//ک//س و . . . آزاد می کردم و به جاش کلمه خدا رو فیل//ت//ر می کردم تا ملت در به در دنبال فیل//ت/.ر شکن بگردن تا خدا رو جستجو کنن !!!!!!!!! ( تکبیر ! )
من اگه خدا بودم وبلاگ khatte-man.blogfa.com رو از صحنه بلاگفا حذف می کردم تا نویسندش اینقدر نگه من اگه خدا بودم . . .
من اگه خدا بودممممممممممممممم خسته شدم بابا خدایش خدا بودن هم خیلی سخته نخواستیم خدا جون بیا این گاز و فرمون دنیارو بگیر مال خودت منو چه به این غلطا من همون وبلاگمو مینویسم!
زندگی زیباست باور کن
فقط گاهی اشتباه های عمدی وسهوی مردمانش باعث میشد این دنیای قشنگ بد شود
بچه كه بودم خيلي دوست داشتم دروازه بان تيم سوباسا اينا بشم (آره دادا دروازه بانيم حرف نداره)
سرتونو درد نميارم سر مسائل مالي به توافق نرسيديم نامردا رفتن با واكي باياشي قرارداد بستن
گرگه بعد از کلی جستجو آی دی شنگول و منگول رو گیر میاره ،
بعد از چت کردن باهاشون قرار میزاره.
وقتی می ره سر قرار می بینه چوپان دروغگو اومده!
اعتراف ميكنم وقتي بچه بودم فكر ميكردم خواهرزاده به دختر ميگن، برادرزاده به پسر!!!! خو بچه بودم ديگه قاطي ميكردم اين دو تارو!
البته الانم بعضي وقتا اشتباه ميكنم ولي به رو خودم نميارم~_~
سیب سرخی که حوا چید فریب شیرین عشق بود،
آدم اگه نمیخورد آدم نبود.