و چنین گفت خدا:
 نازنینم آدم ...
با تو رازی دارم
...
اندکی پیشتر آ ...
آدم آرام و نجیب آمد پیش
 زیر چشمی به خدا می نگریست ...
 محو لبخند غم آلود خدا
 دلش انگار گریست ...
 " نازنینم آدم"
- قطره ی اشک ز چشمان خداوند چکید ... -
 " یاد من باش که بس تنهایم ..."
 بغض آدم ترکید
گونه هایش لرزید ...
به خدا گفت:
خدا!
من به اندازه ی ...
من به اندازه ی گل های بهشت
نه!
به اندازه ی عرش
نه !
نه!
 من به اندازه ی تنهاییت ای هستی من
 دوستدارت هستم ...
 کوله اش را برداشت
خسته و سخت قدم برمی داشت
 راهی ظلمت پرشور زمین
طفلکی بنده ی غمگین آدم!
در همان لحظه ی جانکاه هبوط
زیر لب های خدا باز شنید:
 " نازنینم آدم
نه به اندازه ی تنهایی من
 نه به اندازه ی عرش
 نه به اندازه ی گل های بهشت ...
 که به اندازه ی یک دانه ی گندم ، پسرم
یادم باش
نازنینم آدم
 نبری از یادم

دخترام همه دارن سیگاری میشن دیگه. جهت چس کلاسش. 

وگرنه یه دختر نوزده ساله غمی جز پـ.ریود شدن نداره تو زندگیش!که بره 

سیگاریشه..اهان فقط شاید بخاطر دانشگاهش سیگاری شه چون فکنم 

تنهارشته باقی مونده باسه دخترا همین تولید مثل و این حرفاست

به این نتیجه رسیدم ،تو این زمونه چه آدم خوب، ساده و پاکی‌ باشی‌ یا این که ادم فوق‌العاده لاشی باشی‌ ، همه تورو به یک دید می‌بینن ، به دیده یک جوونه لاشی !!! ,دیده بیشتره دخترا نسبت به ما پسرا اینه ، که ما پسرا همه لاشی هسیم ،اگه اینجوره اگه واقعا همه دخترا فکر می‌کنن ما پسرا لاشی هستیم, هممون  و یک نفر ادم درس حسابی‌ تومون پیدا نمی‌شه... وقتی ادم با همچین دیدی رو به رو میشه دید خودشم  به اونا اینجوری میشه ...

999 سه تا 9 داره
بچه که از خواب پا میشه ... داره ...

شغل مناسب شغلی نیست که لزومن پول خوبی از توش دربیاد. 

 شغل منساب شغلیه که هر روز صبح بتونی از خودت بپرسی امروز برم یا نرم؟

دختر پرو دیدید ؟؟سر کوچه توی ماشین نشسته بودم تا میاد بیاد بریم.یه دختره 

از روبرو میومد.مانتوش باز بود.زیرش یه تاپ کوتاه پوشیده بود که نافش معلوم بود!

از کنارم که رد شد بهش گفتم نافتو دیدماااا

خندید گفت چشمت روشن

هرچی میخام چیزی نگمممم

ﻳﻪ ﺳﺮﻱ ﻫﺴﺘﻦ ﺗﺮﻳﭗ ﺷﺨﺼﻴﺖ ﺑﺮﻣﻴﺪﺍﺭﻥ،ﻫﺮ ﭘﺴﺘﻲ ﻣﻴﺰﺍﺭﻡ ﻳﺎ ﻣﺘﺎﺳﻒ ﻣﻴﺸﻦ ﻳﺎ ﺍﺑﺮﺍﺯﻓﻀﻞ ﻭ ﺍﺩﺏ ﻣﻴﮑﻨﻦ؛ﺍﻳﻦ ﮔﺮﻭﻩ ﻣﻨﻮ ﻳﺎﺩ ﺍﻭﻥ ﺑﭽﻪ ﻫﺎﻳﻲ ﻣﻴﻨﺪﺍﺯﻥ!!
ﮐﻪ ﺍﺯ ﮐﻼﺱ ﺩﻭﻡ ﺩﺑﺴﺘﺎﻥ ﺑﺎ ﮐﻴﻒ ﺳﺎﻣﺴﻮﻧﺖ
ﻣﻴﻮﻣﺪﻥ ﻣﺪﺭﺳﻪ

من خدایی دارم که در این نزدیکی ست...





مهربان



خوب

...

قشنگ



چهره اش نورانی ست...



گاهگاهی سخنی میگوید با دل کوچک من...



ساده تر از سخن ساده من...



او مرا میفهمد.او مرا میخواند...



نام او ذکر من است در غم و در شادی



چون به غم می نگرم آن زمان رقص کنان میخندم که خدا یار من است ،



که خدا یاد من است....



او خدایی ست که مرا میخواهد...