از این به بعد هرکی بیاد بگه وبت سادس ناموسشو میارم جلو چشاش. تذکر جدی!
(لطفا با فایرفاکس وارد شوید. نمایش این قالب با اکسپلورر همخوانی ندارد)
اره... آره...
اجازه دادی و راضی بودی بات بازی کنن دوباره دوباره
روزی می رسه می رسی به حرفام اشکال نداره نداره
بذار ستاره رو سرم بباره پس چرا خوابه بذار بخوابه
نه نذار بخوابه نه نداره چاره
همه هم سنام مریض روحین
من هم هم سنم پس اینه روحیم
من نگفتم تو مسیر خوبیم
نه من صوفیم نه سفیر رومیم
از جون میگم تو این راه جون میدم
حالا دور بر ندار بهت رو میدم
هر وری باد میاد به اون سو میرن
هر جا نونشون جوره از اون رو میگن
بذار زور بگن میگم تا کور بشن
دستور بدن بذار بگن و گوش ندم
بکَن تو گور من بِچش از خون من
هیچ کسوفی نمیشه ضد نور من
ببین شور من شده پل عبور من
روشنه طول شب کل وجود من
ندیده نور من نه بابا کوره پس
واستون زوده هنوز قبول ظهور من
آره... آره ...
اجازه دادی و راضی بودی بات بازی کنن دوباره دوباره
روزی می رسه می رسی به حرفام اشکال نداره نداره
بذار ستاره رو سرم بباره پس چرا خوابه بذار بخوابه
نه نذار بخوابه نه نداره چاره
نمی خوام الکی مثل بغلی تز بدم
نمی خوام مثل بغلی الکی حس بدم
احتیاجی نداره بیارم اسمشم
بکن فکر یکم یا دوباره بهت بگم
نوشتن عشق من کی نوشت مثل من
می خوام از حس بگم می خوام از دل بگم
توی خماری خود روی موج ول بشم
معلق رو ورقه بشم نصف شب
دود سنگینی دورمه نصف وقت
نصف دیگشم وقت ندارم چت بشم
هر کیه ضد من نکنه فکرشم
می پیچمت تو کفنت عرفانه اسم من
همینه عشق من همیشه شعر بگم
همیشه عشق من شنیده شعر من
بیرون از جسم و تن بتونم حس کنم
جونم مال تو روحمو به کی من بسپارم
آره... آره...
اجازه دادی و راضی بودی بات بازی کنن دوباره دوباره
روزی می رسه می رسی به حرفام اشکال نداره نداره
بذار ستاره رو سرم بباره پس چرا خوابه بذار بخوابه
نه نذار بخوابه نه نداره چاره
کل عمرم دنیا را دور زدم
دو تا چشم جلوم و دو تا هم پشت سرم
یه مشت لاشخور دنبال فرصتن
باس بکشم اگر نکشم کشتنم
دست ما نیست اینا برای ما هم بر زدن
حکم تو دستشونه و ما هم کت همش
اگر برد ازت دیگه دیره غر نزن
باز هم فرصت هست نکن فکر صلح اصلا
دیگه می خونه و میگه کلافه از این دل
وقتی می دونه و میره خلاف غریزه
کلی کار و فشار دائم و سالها لازم ولی می رسم بهش آره
رفیقه دیوونه و پیرش بد حال و مریضه
ضعیف و بی جونه دیگه نداره نتیجه
کلی کار و فشار دائم و سالها لازم ولی می رسم بهش آره
آره... آره...
اجازه دادی و راضی بودی بات بازی کنن دوباره دوباره
روزی می رسه می رسی به حرفام اشکال نداره نداره
بذار ستاره رو سرم بباره پس چرا خوابه بذار بخوابه
نه نذار بخوابه نه نداره چاره
کم کم داریم میریم به استقبال ولنتاین و ما شاهد کات کردن خعلیا هستیم...!! :|
تنهائی یعنی ...
شبها ...
تو می خوانی می روی بخوابی ...
من می روم گریه کنم بنویسم ...
آدم ِ تنها هم یک آدم ِ معمولی مثل ِ شما ست به خدا ... ،
چشم دارد ...
سر دارد ...
گوش دارد ...
دست دارد ...
پا دارد ... ،
آآ خ خ ... ،
هم پا ندارد ...
یه وقتایی دلم میخوادیکی ازپشت سرچشماموبگیره وازم بپرسه اگه گفتی من کیم؟من هم دستاشوبگیرم وبگم هرکی هستی بمون که
خیلی تنهام!.......................
من نه عاشق بودم ونه محتاج نگاهي که بلغزد بر من من خودم بودم و يک حس غريب که به صد عشق و هوس مي ارزيد من خودم بودم و دستي که صداقت مي کاشت گرچه در حسرت گندم پوسيد من خودم بودم و هر پنجره اي که به سرسبزترين نقطه بودن وا بود و خدا مي داند بي کسي از ته وابستگي ام پيدا بود من نه عاشق بودم و نه دلداده به گيسوي بلند ونه آلوده به افکار پليد من به دنبال نگاهي بودم که مرا از پس ديوانگي ام مي فهميد آرزويم اين بود دور اما چه قشنگ که روم تا ته باغ و شوم چيره به شفافي صبح با خودم مي گفتم روشني نزديک است تا دم پنجره ها راهي نيست من نمي دانستم که چه جرمي دارد دستهايي که تهي ست و چرا بوي تعفن دارد گل سرخي که به گلخانه نرست تازگي مي گويند چه عيبي دارد که سگي چاق رود لاي برنج من چه خوشبين بودم همه اش رويا بود و خدا مي داند سادگي از ته دلبستگي ام پيدا بود...
چند روزیست درونَــــم غــــوغـــاســت...!!ســـاده میــشکَــنَــم!!
بـــا یـــک تَــلَنگُــرِ کــوچــک... اینـــگونه نَــبـودم ... ،شُـــدم !!
با بچه ها رفته بودیم بیرون
زمین یخ بود لیز میخوردی
به بچه ها گفتم بچه ها اینجارو مواظب باشید خیلی لیزه
گفتنم همانا زمین خوردنم همانا
میگم منو بلند کنید از روی زمین
دارن میخندن =))
من :( :|
دوستام =))))
زمین لیز کثافت :D
گفتم خدایا از همه دلگیرم،گفت حتئ از من!؟گفتم خدایا دلم را ربودند،گفت پیش از من!؟گفتم خدایا چقدر دوری،گفت تو یا من!؟گفتم خدایا تنها ترینم،گفت با وجود من!؟گفتم خدایا کمک خواستم،گفت از غیر از من!؟گفتم خدایا نگران آیندمم،گفت به اندازه من!؟گفتم خدایا دوست دارم،گفت بیشتر از من!؟گفتم خدایا اینقدر نگو من،گفت تو یا من!!؟؟؟
یادمان باشد،همیشه ذره ای حقیقت پشت هر"فقط یه شوخی بود" کمی کنجکاوی پشت"همین طوری پرسیدم" مقداری عصبانیت پشت"چه می دونم" واندکی درد پشت"اشکالی نداره"وجود دارد
1 بار بابام بهم 2 میلیون داد تا ببرم بانک بریزم تو حسابش که تو راه یه موتوری پولمو زد.
عاقا ما هم داد و هوار کمک دزد که یه بنز پلیس اومد و گفت کو دزد گفتم اون موتوریه جلو پولامو زد 2 میلیون تومان
پلیس مارو سوار کردو برد خلاصه تعقیبو گریزی بود
این اقا مامور مهربونه با بلند گو گفت ایست /پلیس موتوری بایست
موتوری هم پیچید توی بازار قصتنطنیه نه ببخشید غستنتنیه نه قستنطنیحه اه
قسطنطنیه اوفـــــــــ قثطنتنیه اه این دیگه چه اسمیه اصلا
بیخبال.........
دو تا سوال اولیش مال ادبیاته و دومیش ریاضی
1 در جمله ریز کدام فعل درست میباشد؟
زرده تخم مرغ سفید است یا هست. است درسته یا هست؟
2 فرض کنیم شما راننده یک اتوبوس هستید. در ایستگاه اول 10 نفر سوار می
شوند. در ایستگاه دوم که خانه راننده نیز انجا می باشد 15 پیرمرد که همگی
70 ساله هستند سوار می شوند و در ایستگاه سوم 15 نفر پیاده می شوند. حالا
بگین راننده چند سالشه؟
می دونم که همتون درست جواب دادین. زرده تخم مرغ سفید نیست زرده. اگه فرض
کنیم شما راننده اتوبوس هستین پس جواب میزان سنه شماست (یعنی اگه 20
سالتونه جواب می شه 20 اگه 15 سالتونه جواب می شه 15 چون شما راننده هستین)
خوب حالا هرکی اشتباه جواب داده حتی یکیشیو مثل یه بچه خوب نظر بده و بگه ک اشتب کرده. من
حدس میزنم نهایت 20 نفر غلط جواب داده باشن یعنی 20 تا نظر خوشکل و مامانی
با دوستم داشتم میرفتم بیرون ، مامانم گف کجا داری میری ؟ گفتم بیلیارد... ک مثلا یخته برا مامانمون کلاس بزاریم.. ، گفت تا کی میخوای این اشغالا را بخوری بیا تو خونه خودمون خورشت سبزی داریم ...
تــو این زمونــه دو نفــر همیــشه تنهــان
یکیــش دختــری ک آرایــش بلد نیـســت
یکــی هم پســـری دروغ گفـــتن بلد نیســـت!!
بــــه سلامتـــی هردوشون !!!
رفتم مغازه دوستم ..دیدم یه دختره شاکی اومد لپتابو محکم کوبید رو میز ...گفت من این لپتابو نمیخوام ای خرابه ....گفت چرا ...گفت من نمیتونم اطلاعات لپتابو قبلیو رو این لپتاب بریزم ....گفتم امکان نداره میشه این کارو جلو منم انجام بدین
.دختره لپتابو از کیف در اورد با یه موس رو فايل مورد نظر راست كليك كرد وcutزد بعد موس از لپ تاب در اورد زد به لپتاب جديد دوباره تو لپتاب جديد راست كليك كرد و گزينهpaste زد!!!!
...ي لحظه نگام افتاد به دوستم ديدم از خنده مرده!!!!
ما واسه صداهای کاملا مشابه در فارسی، حروف مختلف داریم
واسه این صدا ۲ تا حرف داریم: ت، ط
واسه این ۲ تا: هـ، ح
واسه این ۲ تا: ق، غ
واسه این ۲ تا: ء، ع
واسه این ۳ تا: ث، س، ص
و واسه این ۴ تا: ز، ذ، ض، ظ
این یعنی:
«شیشه» رو نمیشه غلط نوشت
...«دوغ» رو میشه ۱ جور غلط نوشت
«غلط» رو میشه ۳ جور غلط نوشت
«دست» رو میشه ۵ جور غلط نوشت
«اینترنت» رو میشه ۷ جور غلط نوشت
«سزاوار» رو میشه ۱۱ جور غلط نوشت
«زلزله» رو میشه ۱۵ جور غلط نوشت
«ستیز» رو میشه ۲۳ جور غلط نوشت
«احتذار» رو میشه ۳۱ جور غلط نوشت
«استحقاق» رو میشه ۹۵ جور غلط نوشت
و «اهتزاز» رو میشه ۱۲۷ جور غلط نوشت!
واغئن چتوری شد که ماحا طونصطیم دیکطه یاد بگیریم!؟
مثل "تو" ها شده ام. خیلی شرایط روحیم خالی شده از پوچ.
...
گه به روحت زندگی. ریدی به من ها ریدی.
کثافت یک روز هم بهمون امان نمیده.
خدا هم که فربونش برم هیچ وقت نیست.
برای من نیست . برای تو بوده؟
خیلی الاغی تو
همینجوری دلم خواست به یکی یه چیزی گفته باشم
"اون چیزی که من و تو دنبالش میگردیم اینجا نیست"
گم شده خیلی وقته گمشده
تنها / سر در گم

یکروز دیگم از عمرم بدو بدو گذشت و کسی منو بغل نکرد
یعنی یکروز میاد که افسوس این روزارو میخورین که یکی هم که بود
ما بغلش نکردیم. از ما گفتن .
اعصاب چیزی است که هیچکس نداره اما همه توقع دارن تو داشته باشی
و توقع چیزی است که همه دارن و تو نباید داشته باشی.
شکافتم پیراهن تن را
عریان دیدم خدا را
نشسته بر رویای انسان پیر معاصر.
خیلی شیرینه وقتی تو اس ام اس بازی های شبانه خوابت میبره صبح بلند میشی میبینی اس ام اس اومده: قربون عشقم برم که خوابش برده …
داشتم تو اتوبان ميرفتم ديدم يه بچه اي رو موتور خوابش برده بود و داشت مي افتاد باباش هم اصلا حواسش نبود. رفتم کنارش هر چقدر بوق ميزدم نمي فهميد. آخرش رفتم جلوش و سرعتمو کم کردم تا ايستاد بهش گفتم : پس چرا حواست به بچه ات نيس ؟؟؟ ي دفعه دو دستي زد تو سرشو گفت : اصغر پس ننه ت کوووووووو؟؟
نمي دانم اسمش را چه واژه و لغتي بگذارم،
چشم زدن، بدشانسي، قدم نحس و شوم، هنوز هم خودم پي نبرده ام. سال سوم
راهنمايي بودم كه متوجه اين موضوع شدم. روزي كه به بغل دستي ام سركلاس
رياضي گفتم: چه خودكار قشنگي داري! در همان لحظه از دستش افتاد و گويي كه
از دماوند افتاده باشد، تكه تكه شد.
در بازي فوتبال در هر تيمي كه بازي مي كردم، هميشه باخت از آن ما بود و
جالبتر اين كه طرفدار هر تيمي بودم يا مي باخت يا بازيكنانش به شدت مصدوم
مي شدند.
در خدمت سربازي دسته اي كه من در آن بودم هميشه تنبيه مي شد. بعد از خدمت آثار اين موضوع وخيم تر شد.
در خيابان چند نفر ماشين هل مي دادند. من به كمك آنها رفتم. تا دستم بدنه
ماشين را لمس كرد، سمت شاگرد ماشين كاملاً در جوي آب افتاد و در زاويه 45
درجه قرار گرفت. حتي نزديك بود كه واژگون شود!
يك روز وقتي به خانه دايي ام رفتم، متوجه شدم كه يخچال فريزر زيبا و گرا
نقيمتي خريده است. گفتم: مبارك باشد. تا دوشاخه آن را به پريز برق زدند،
دود آبي رنگي از پشت يخچال بلند شد و بوي سوختگي خانه را فرا گرفت. همه چپ
چپ نگاهم مي كردند، چون سوختن يخچال را از چشم من مي دانستند. دايي ام در
حالي كه به زور جلوي عصبانيت خود را گرفته بود، به من نگاه غضبناك و خشني
كرد و گفت: هنوز اولين قسط رو پرداخت نكرده ام، يخچال ناكار شد. و يا روزي
كه به خانه عموي بزرگم رفتم، تا وارد شدم و بعد از سلام گفتم: زن عمو ناهار
چي دارين؟ صداي تركيدن زودپز روي اجاق گاز، كه مانند انفجار بمب بود، همه
را وحشت زده كرد. آشپزخانه با تمام وسايلش به كلي خسارت ديده بود. متوجه
چرخيدن سر همه به طرف خودم شدم. زن عمويم كنترلش را از دست داد و درحالي كه
دست مرا گرفته بود و به بيرون از خانه هدايت مي كرد، گفت: ديگه ناهار
نداريم، شرّت رو كم كن!!
و يا اين كه يك روز وقتي از خانه خارج شدم، متوجه دوستم شدم كه كاپوت
ماشينش را نزديك خانه ما بالا زده و با موتور آن ور مي رفت. وقتي مرا ديد
پشت ماشين خودش را مخفي كرد. اهميت ندادم و به طرفش رفتم. بعد ازتماشاي
موتور به او گفتم كه موتور ايراد ندارد فقط سر باتري كثيف است. وقتي كه
كارش تمام شد با اضطراب و دلهره ماشين را روشن كرد. لحظه اي كه صداي
كاركردن روان و يكنواخت موتور را شنيد، با خوشحالي و تعجب فرياد كشيد: پسر،
تو بالاخره طلسمو شكستي، ديگه قدمت نحس نيست! و به راه افتاد. هنوز چند
متري را طي نكرده بود كه صداي تق و توق موتور بلند و ماشين در جايش ميخكوب
شد. پياده شد و در حالي كه با هر دو دست بر سر خود مي كوبيد، به دنبال پيدا
كردن سنگ بود كه به طرف من پرتاب كند. به ناچار فرار كردم. موتور ماشين
ياتاق زده بود و هزينه اي گزاف به او تحميل شد.
از اين گونه اتفاقات نحس و شوم صدها خاطره دارم كه حتي يك رمان براي نوشتن
آنها كم به نظر مي رسد. ديگر به اين نتيجه رسيده ام و يقين دارم كه نه
تنها براي جامعه مفيد نيستم، بلكه مضر و خطرناكم. بعضي ها نامم را زلزله
گذاشته اند وعده اي نيز ام الشرصدايم مي كنند. شهره خاص و عام شده ام. تا
از خانه بيرون مي روم، كوچه و خيابان خلوت مي شود. برايم ثابت شده است كه
براي حفظ آرامش و امنيت مردم بهتر است در خانه بمانم. اكنون چند ماه است كه
كاملاً در خانه تنها هستم.
گاه گاهي براي انجام كارهاي ضروري، شبانه از خانه خارج مي شوم.بعضي اوقات
حتي از پنجره كه بيرون را تماشا مي كنم، باعث زمين خوردن افراد، يا افتادن
وسايل از دستشان مي شوم. ديگر به پنجره هم نزديك نمي شوم. تلويزيون كهنه و
سياه و سفيدي در اتاق تمام اوقات مرا پر كرده است واغلب مشغول تماشاي آن
هستم. وقتي در سريا لها، عروسي يا نامزدي به هم مي خورد، يا تصادفي رخ مي
دهد و يا در يك فيلم جنگي كساني كشته مي شوند، اين سؤال به ذهنم مي رسد كه
آيا فيلم همين طور درست شده، يا به خاطر تماشاي من اين اتفاقات روي مي دهد.
ديگر مي ترسم كسي را تماشا كنم و با فردي حرف بزنم، حتي خانواده ام. ترسم
از اين است كه خسارات مالي جايش را با صدمات جاني عوض كند. صبحانه، ناهار و
شام را از لاي در نيمه باز تحويل مي گيرم و ليست چيزهايي را كه لازم دارم
روي كاغذ مي نويسم و از زيردر به بيرون مي فرستم.
اين زندگي جديد من است و بايد خودم را با آن وفق دهم. شايد روزي اين طلسم
شكسته شود و بتوانم با دنياي بيرون از اتاق دوباره ارتباط داشته باشم. الان
شما كه اين مطالب را مي خوانيد، اميدوارم كه برايتان حادثه بدي رخ ندهد !